دلم می‌خواست توی حیاط خونه‌اش که خیلی بزرگ بود بازی کنم. اما، دستهام زندونیِ دستهای مادرم بود. ننه گفت: «همینجا بمون واسه نوکری، ثواب داره؛ مَرَدم اونو نمی‌خواد.» دایی خود را با سرفه‌ای لرزوند:« درسته اجاقم کوره، اما دیگه عادت کردم. شرمنده‌ام از اینکه نمی‌تونم نگهش دارم.» ننه با نگاهی بغض‌آلود بلند شد:« خدا خیرت بده.» و خودمونو رسوندیم به کوچه‌های سرگردونی و گشنگی تا سر خیابون‌های حیرت که هر چه جلوتر می‌رفتیم بزرگتر می‌شدند... ‌

موضوع :
پدیدآورندگان :
ویراستار :
نمایه ساز :
شماره نشر :
موجود است؟ :
تعداد صفحات : 115 صفحه
شابک : 0 ـ 0 ـ 190 ـ 964 ـ 978
نوبت چاپ : اول
قطع : رقعی
جلد : 1
قیمت : 3500 تومان

سایر کتاب ها در این زمینه

فصلها
زنی با چشم‌های روشن
ابوالقاسم مبرهن
رز قرمز و داستان‌های دیگر
ال.ای.دکتروف آویشن نوبخت
مَرد مُرد
مریم جوادی
به یک چیز خوب فکر کن
شهلا شهابیان
مارگارت آستور
حمید قدیمی حرفه