یک‌بار که داداش کریمم سه تا النگوهایم را از دستم درآورد و برد، چنان الم‌شنگه‌ای شد که همسایه ها تماشا می‌کردند. داداش کریمم همان شب مرا برد گوشه ای و سرم را بوسید و گفت: « به روح آقاجان جبران می‌کنم آبجی. برات ده تا النگو می‌خرم. خب؟»
گفتم: «خب.؟» بعد لپم را بوسید.
وسایل خانه دانه دانه کم می‌شد. مادر می‌نشست وسط حیاط و دوتا پایش را دراز می کرد و با مشت هی می‌کوبید وسط سینه‌اش و نفرین می‌کرد. داداش کریمم هر شب که می‌آمد، سرش را پایین می‌انداخت و فقط می‌گفت: « جبران می‌کنم. صبر کنین. همه رو جبران می‌کنم.»
یک روز ایستاد جلو مادر و خیره خیره نگاهش کرد، بعد سرش را بوسید. مرا بغل گرفت و لپم را بوسید و از من قول گرفت دختر خوبی باشم و درس بخوانم و دکتر بشوم. رفت و چند روزی از او خبری نداشتیم. تا این‌که خبرش را آوردند. خانواده‌ی ثروتمندی هر روز می‌آمدند تا خانه‌ی ما برای گرفتن رضایت.
دیه‌اش را گرفتیم.

موضوع :
پدیدآورندگان :
ویراستار :
نمایه ساز :
شماره نشر :
موجود است؟ :
تعداد صفحات : 57 صفحه
شابک : 8 ـ 263 ـ 190 ـ 964 ـ 978
نوبت چاپ : اول
قطع : رقعی
جلد : 1
قیمت : 7000 تومان

سایر کتاب ها در این زمینه

در ستایش دشت ارغوان
پورووین محسنی آزاد
سایه
احمد مسعودی
بچه‌های پارک
فرزین فخری یاسری
سرباز و چتر قرمز
هادی غلام‌دوست
با ستاره‌های روشن غروب
محمدتقی مرتاض هجری
از پله‌های قطار ابری